تبليغاتX
مرزِ سراب

♥MerCi Mon Dieu♥


m0zhgan icons آيکـُن هاي ِ دختره

+ تاريخ چهارشنبه 1391/02/27ساعت 4:18 نويسنده لیلی |


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه 1391/02/27ساعت 4:9 نويسنده لیلی |

ـچندتا قند لطفا..

ـ نامت در چشمانم چون لاله سرخ..چون نسترن سپید..

ـلیلی امروز میای دانشگا؟

ـ بردار تو کمد کنار قاشق چنگالاس.

ـ بیداری؟؟ از بی خوابی ِ یا چیز دیگه،که هرشبو بیدارم؟

ـ تنظیمات آهنگ پیشواز شما حداکثر تا ۳روز دیگر...

ـآیه شو مو زیفا:)صفحتون بخیر.

ـسلام عزیزم.منتظرم ،میدونی...

ـ دلم نون سنگک می خواد با مربای آلبالو و کره خامه ای..

ـ با یه خانم خوشگل و میز صبحونه..درویش ..وار،عاشق آنه...نه آن گونه..که..عاشق وار..

ـکجایی؟

ـ درگیر.با.دستور.زبانِ. فرانسه.

ـ پنج شنبه پایه ای؟

ـ مثه همون غریبه ی آشنایی که گوگوش می گفت؟بیا منو با خودت ببر.

.

.

.

گوشیمو نگا می کنم.و آخرش همونقدر میشه که الان اینجاست.همیشه حذف..حذف..حذف می کنم..دیگرانو.

هیچ فک نمی کردم شب بیادو اینجا،که الان هستم،بنویسم.

.

دارم، آروم،حل میشم توی ..توی این آهنگ،و ای کاش..پیانیست هزار بار نت اول و تکرار میکرد..

.

خیلی دلتنگم...

دلتنگ ِعشق..هرروز..هرروز.ثانیه ثانیه سرریز می کنم از عشق..

دارم دیوونه میشم از عشق..و کی میفهمه؟هربار نگاه خودم توی آیینه دیوونم می کنه؟؟

محو میشم..محو..آروم..آروم..

دارم عاشق تر میشم.عاشق ِ زندگی...

دارم حل میشم...

.

نفس بکش نفس بکش نفس بکش نفس بکش ..میکشم بالا...میکشم با   لا   با   لا با   لا  با لا، لا،   لا لا  با....با؟

دارم حل میشم...

ـزندگی؟

کوه پر از سفیدیه...پر از برف..حل میشم

رد میشم..از خیابون..از کوچه.. از نگاه..ستایش میشم...حل میشم

صدای ساز میاد.بویِ رنگ رانگ رنگ رانگ.حل میشم

تو حرف میزنی.من یاد میگیرم.تو سرشاری.از علم.از همه ی فرانسه ای که من نبودم و هستم..حل میشم

زندگی؟؟آخر شب، که می خوابید...که من بیدار...که من فیلم..که من صدا..که من تلفن..که من حمام..که من رقص سایه ام...که من خوابگاه..که من رقص ساعت ِ ۲..که من کتاب...که من...حل...میشم

زندگی؟؟ماشین.خیابون.که  شما  رد میشید..اما..که، من و نگاه.. من و کفشام.. من و بوی چمن...که من و هدفون..که من و موهام...که من و ...ایست...نگاه..نگاه نگاه نگاه نگاه نگاه...حل میشم...

واستادی؟

.

.

.

حل میشی.

 

 

+ تاريخ دوشنبه 1391/02/18ساعت 2:43 نويسنده لیلی |

 

 

باورِ اینکه 50 سال از آغاز شکل‌گیری موج نوی سینمای فرانسه می‌گذرد، کمی دشوار است.

به این دلیل  واضح ،که موج نو هنوز طراوت خود را تا حد زیادی حفظ کرده است. در میان تمام جریان‌های سینمایی که در طول همه این‌ سال‌ها در نقاط مختلف دنیا شکل‌ گرفته، موج نوی سینمای فرانسه هنوز هم تأثیرگذارترین، شورانگیزترین و جذاب‌ترین جریان سینمایی به ‌شمار می‌آید.

جوان‌های عاصی و پرشوری که در دهه ی50  میلادی در" کَیه دوو سینما" [cahier du cinema] نقد می‌نوشتند، شورشیان آرمان‌خواهی بودند که علیه سینمای مجلل، پرهزینه و «پیرمردی» فرانسه قد علم کردند.

 

فرانسوا تروفو و ژان‌لوک گدار تندترین نقدها را در "کَیه" علیه فیلم‌های پرطمطراق فرانسوی که اغلبشان اقتباس‌های ادبی بودند، نوشتند. در کنار اینها پسرعموها (لقبی که به منتقدان کیه که بعدها فیلمساز شدند داده می‌شد) شروع کردند به بهادادن به سینمای آمریکا و فیلم‌های نادیده گرفته شده ی آمریکایی.

این‌گونه بود که هیچکاک، وسترن‌های فورد، نیکلاس ری، رابرت آلدویچ و... توسط منتقدان کیه کشف شدند. با چنین اقداماتی، درواقع بستری تئوریک شکل گرفت و بعد 2 اتفاق تعیین‌کننده، باعث شد تا موج نوی سینمای فرانسه شکل گیرد:

اول اینکه سینمای مجلل و اقتباس‌های ادبی پرطمطراق در گیشه شکست سختی خوردند و تماشاگر هم مانند منتقدان کیه نسبت به سینمای پیرمردی واکنش نشان داد تا این سینما به آخر خط برسد.

اتفاق دوم، تصمیم دولت فرانسه مبنی بر حمایت از فیلمسازان جوان بود. اگر در اوایل دهه50 تأسیس «مرکز ملی سینما» این امکان را فراهم می‌کرد که علاقه‌مندان سینما بتوانند فیلم کوتاه بسازند، از 1959 دولت فرانسه براساس فیلمنامه ی ارائه ‌شده، هزینه مالی فیلم اول کارگردانان جوان را تأمین می‌کرد؛ قانونی که تقریباً همه منتقدان کَیه دوو سینما با استفاده از آن اولین ساخته‌های بلند سینمایی خود را جلوی دوربین بردند.

 

 

موج نو طراوت را برای سینما به ارمغان آورد. دوربین روی دست، شکستن خط فرضی و زیر پا گذاشتن قواعد دکوپاژ و داستان‌گویی، همگی با موج نو به رسمیت شناخته شدند. در سراسر دنیا هر نهضت سینمایی که شکل گرفت، گوشه چشمی به موج نوی سینمای فرانسه داشت و حتی سینمای تجارتی نیز از این تکنیک‌های فیلمسازان موج نویی تأثیر پذیرفت.

موج نوی فرانسه البته مانند یک حزب سیاسی عمل نمی‌کرد و دلیل پویایی‌اش هم حضور سلیقه‌ها و طیف‌های گوناگون فکری در آن بود. گدار، تروفو، شابرول و رومر، هر کدام راه خود را می‌رفتند. «400ضربه» تروفو هیچ ارتباطی با «پسرعموها»ی شابرول نداشت. کارگردانان قرار بود دیدگاه‌های شخصی‌شان را در مقابل دوربین متبلور سازند و فردیت ‌داشتن موج نویی‌ها باعث متفاوت بودنشان می‌شد.

بعدها خیلی‌ها زیر علم موج نو فیلم ساختند و خیلی از فیلم‌هایی که موج نویی خوانده شدند، عملاً فاقد ارزش بودند.

برخی از فیلم‌های مهم کارگردانان شاخص موج نو هم امروزه به نظر کهنه و فاقد خلاقیت به نظر می‌رسند. پس از گذشت نیم‌قرن همه اینها طبیعی است اما چیزی که شگفت‌انگیز به‌نظر می‌رسد، آن مایه عشق به سینماست که هنوز در بسیاری از فیلم‌های موج نو قابل مشاهده و البته شورانگیز است.

«پسرعموها» هنوز دیدنی، «از نفس‌افتاده» همچنان خلاقانه و «ژول و ژیم»، «لولا»، «نشان شیر» و «قصاب» ‌تأثیرگذار به‌نظر می‌رسند؛ فیلم‌هایی که جوان‌ مانده‌اند و پرشور، و باور اینکه سازندگان، حالا پیرمردهایی 70 و چند ساله‌اند و یا سال‌هاست که مرده‌اند، کمی دشوار است. موج نوی سینمای فرانسه همیشه جوان خواهد ماند.

+ تاريخ جمعه 1391/01/25ساعت 13:56 نويسنده لیلی |

 

تازگی خیلی کم مینویسم.شاید اصلا نمی نویسم..اما این به خاطر سکوت نیست.

میدونم تموم لحظه هام،تموم احساسم توی کلمه نمی گنجه.حتی اگه بتونم ،نمی خوام توی کلمه بنویسم.

اما این کمتر نوشتن معنی کمتر بودن نمیده.همیشه اینجا هستم.همیشه میمونم.با رفتن.

ممنون لحظه ها که پر از عشقید . . .ممنون که هنوز شبام پر از نگاه ِ . . . و هنوز نگام اونقدر هست که می ایستونه . قدما آهسته آهسته . خیره خیره .

ممنون آیینه که پر از خنده های منی .همیشه میمونی با رقصای من توی تنهایی،با گریه هام، همیشه بمون با نگاهام،با خاطره هام .

ممنون صدای من بین دیوارای حمام ، ممنون همه ی فکرای من قبل از بستن ِ چشمام ، ممنون دستای من،فقط گاهی گاهی ،به خاطر بغل گرفتن گرمام . بازوهام . گونه هام. . .

منو ببخش...

همه رو ببخش.

اما من هنوز می خوام.نگاهای بیشتر... شبای پرنور بیشتر... دوستای خندون بیشتر.. لحظه   لحظه   لحظه..عشق..

عشق

عشق..

می خوام مثه لاک ِ دستام قرمز باشم . گاهی صورتی . .گاهی آبی ِ پررنگ.

گاهی فقط صدا.  .با چهچهه. .

گاهی فقط رقص بین بازوآیِ تو

گاهی یه ویولن،یه پیانو،یه تمبک

گاهی لبخند،گاهی ستایش،گاهی بت،گاهی خدای فکر،همیشه عشق.

هیچ وقت از یادم نرو.

خدایا،همه ی اینا،دعای ِمن..

دوست دارم.

+ تاريخ سه شنبه 1391/01/01ساعت 22:39 نويسنده لیلی |